X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

خواب دیده بودم. دیشب. کم پیش می آمد در خواب باهم باشیم. اینبار طور دیگر بود اما. باران بود و جاده گل گرفته بود به خودش. از این جاده ها که هی پیچ می خورد و انگار تمام نمی شود. اما تمام شد و ما سیگار به لب رسیدیم. رسیدیم به درختی که شاخه نداشت، برگ نداشت، اصلا درخت نبود. اما درخت بود و ما زیر سایه اش نشستیم و باران دیگر نمی بارید روی سرمان. و ما سیگار می کشیدیم پشت هم و تو همه لبخند بودی. چشمانمان را بستیم و خوابمان برد. هردو خواب می دیدیم که پرنده ای خودکشی می کند. روی سیم برق نشسته بود و به چشمانش نوک می زد. نمی شد اما آنقدر نوک زد تا مُرد. باران هم می بارید. بیدار که شدیم آفتاب می زد روی صورتمان. سیگار کشیدیم و از پرنده گفتیم. تو چشمانت به جاده بود و من چشمانم بسته. چشمانت را نمی دیدم اما به جاده بود. سیگارت را که کشیدی رفتی. جاده را گرفتی و رفتی و پاهایت در گل فرو می رفت. پرنده اما در دستانم بود. چشمانش باز بود و نگاهت می کرد. من اما نمی دیدمت. پرنده در دستانم بود و انگار که خواب نبودم. چشمانم بسته بود و باران هم می زد. سیگار می کشیدم و تو همه لبخند بودی. که اصلا نبودی و بیدار شدم. دلم برایت تنگ می شد. جاده را که هی پیچ می خوردم و سیگار می کشیدم. تو که می رفتی پرنده هم دیگر نبود. شب از نیمه هم گذشته بود!!


نوشته شده در 1391/11/26ساعت 03:35 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (34)