X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

ما مردهایی شدیم که شدید مرد بودند

تنمان که سر می خورد روی پشم هامان

آنقدر که نبود،

نبود دیگر دستهامان...

که چشم دوخته بودیم به نوک بینی مان

که مرد را صدا کرده باشیم

که مرد را آلت بوده باشیم و دستهامان

که تند تند رعشه بود و چشم هامان،

چشم هامان نبود،

نبود دیگر...

تو آغاز کرده بودی آلت را

شب بود و عرق که زار می زد بر صورتت

هی تند می شدی و زار می زد

هی داغ می شدی و زار می زد

هی تند می شدی و زار می زد

هی داغ می شدی و . . .

ز . ا . ر میزد

سرد میشدی و چشمانت نوک بینی ات را دوخته بود

سرد می شدی و ول می دادی کف دستانت

که مرد را میان دستانت لزج بودی

همه چیز آرام می شد

ساعت از نیمه گذشته بود

های های سگ بود و هوی هوی مرد

ساعت از نیمه گذشته بود

ما شدیدا مرد می شدیم

ما دستانمان را مرد می شدیم

چشمانمان را مرد می شدیم

پشم هامان را مرد می شدیم

مردانگی را ول می دادیم و مرد را صدا می کردیم

که مرد بودیم فقط

زار زار مرد را صدا می کردیم!!




نوشته شده در 1391/11/26ساعت 03:36 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (35)