X
تبلیغات
زولا
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

آسمان روی سرمان افتاده و ستاره می کند مارا

که سنگین است و آه نداریم

که بر آریم

که ما دار را می بافیم و تار را پنجره ایم

آفتاب را سکوت می کنیم و داغ نداریم

که برآریم

آسمان سنگین است

برادر صورت تازه بیار

آسمان روی سرمان افتاده و آبش را ول داده

روی پیشانی قبیله مان

آنجا که دخترکان باکره اند

ما علف زنان و کره کنان خمیازه ایم

آسمان آب بود و سیل می شدیم

آسمان آب بود و درد می شدیم

آسمان آسمان بود و خفه می شدیم

دریا همینجا بود

لای گیسوان دخترکان باکره

آنجا که قبیله تمام می شد و سگانش پارس بودند مدام

ساعت تمام می شد و دهانمان تیک تاک بود

آسمان سنگین بود از انسان

آسمان سنگین بود از ارواح

از لاشه هایی که روی هم کوه بودند و آسمان سر از آنها در می آورد

آسمان را رویمان سنگین بودیم

اینجا چشم ها اشک می ریزند

اینجا کودک را سیلی گرم است

اینجا از روزی که آسمان بود باران بود

تمامش کن

تیزی را از غلاف در بیاور

آسمان را چاک چاک کن

که ساعت را مدتهاست تمام شده ایم

دهانمان مدتهاست تیک تاک شده

دخترکان مدتهاست...

ب.ا.ک.ر.ه.اند

تو اسکندر باش و هجوم بیاور

مغول باش و ویران کن

آدلف باش و بسوزان

نفرین باش و...

تمامش کن

تمامش کن هرزگی پرندگان را

لای سیم های برق بدنبال چه می گردی برادر؟!

زیر پتو نشانت می دهم

بس است

بس است دیگر

آسمان روی سرمان افتاده و سنگین است

قبیله را دور افتاده ایم و آسمان را بر دوش کشیدیم

آنقدر دور شدیم که باروت...

بکارت دخترکان را درید

آنقدر دور شده ایم که...

خسته شدم دیگر

بیا تمامش کنیم!!


Journey 5

By: Max Richter




نوشته شده در 1391/11/26ساعت 03:37 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (35)