X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

هنوز خیلی مانده تا از خیلی چیز های حرف بزنیم. هنوز خیلی مانده تا همه ی پباده روهای شهر را تا عید طی کنیم که دستانمان با هم پنج انگشت باشند. هنوز خیلی مانده تا سیگار هایی که گفته بودی تمام شوند و زمستان تمام که شد اسفند هم تمام بشود و ما هنوز همه ی پیاده روهای شهر را تا عید طی نکرده باشیم. هنوز مانده تا خاک پولک های سرخ ماهی های زهرا را بتکانیم یا برویم هفت تیر امیر علی را کمکش کنیم که پالتو هایش را بریزد روی موهایشان یا موهایشان را بریزند توی تنگ یا ماهی ها را بریزیم توی میلان... نمی دانم، برویم کمکش کنیم. هنوز خیلی مانده برویم ببینیم مارگریت اتاق هفده را تمیز کرده یا نه. برویم حرفه هنرمند بخریم و الی را بخوانیم یا برویم سراغ نسرین ببینیم رگهایش سبز شده اند یا نه اصلا برویم ببنیم آن روزهایی که گلاره مدام می گوید، آخرش می رسند یا نه؟ یا برویم سراغ آن نسرین یکی از آن بوسه هایی که کادو پیچ کرده را بیاوریم روی طاقچه اتاقمان بگذاریم. هنوز خیلی مانده تا برویم هفتاد و دو تن با محمد رضا بهمن دود کنیم و اصلا برویم با زیتا ترکیه که مدام برقصد، حالا هرچه. هنوز خیلی مانده برویم با علیرضا ولیعصر را بالا و پایین کنیم و برویم با محمد کنار مترو طالقانی و سیگار بکشیم و حرف بزنیم فقط. خیلی مانده تا از خیلی چیزها برایت حرف بزنم و از خیلی چیزها برایم حرف بزنی. از اصفهان و انقلابش، از اصفهان و صنعتی اش، از قائمشهر و خیابان هایش از همین تهران لعنتی که هنوز خیلی مانده تا همه ی پیاده رو های شهر را تا عید طی کنیم و زمستان که تمام شد اسفند هم تمام بشود و ما همه اش را پشت سر بگذاریم. هنوز این همه وقت داریم.

نوشته شده در 1391/12/22ساعت 05:05 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (46)