X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

هنوز هم اول اولد میوزیک ها را گوش می کنم. بعدش آدِر میوزیک ها. خودت گفته بودی. با لبان سرخ و موهایت که تاب می خورد و تا روی پیشانی ات می آمد. هنوز هم نمی توانم چشمانت را خیره شوم. روی همان میزهای عسلی چوبی جایمان را نگه داشته ام. که بعدش که رفتی اشک بریزم. نفهمی. لندن یادت است؟ یکی از همان خانه های روستایی. از همان هایی که… یادم رفت. خودت گفتی فراموش کن. هنوز هم می آیی کمانچه بزنی؟ که من صدایش را یادم هست. صدایت را یادم هست. لبانت را… هنوز می آیی توی خواب هایم باله برقصی و نگاهت کنم و اشک بریزم؟ توی خوابم باشی و نفهمی. جاست اِ یلو لِمِن تری… دوستش داشتی. یادت هست می خواندی؟ نشسته بودیم. گودبای مای لاوِر را آنقدر تیز گوش می کردی که معلوم بود آخرش چه می شود. صبح بود. زیبا بودی و هنوز نمی توانستم چشمانت را خیره شوم. گلاسه هایی که نیمه کاره می ماند لای دستمال های چرک و خیسِِِِِ عرق. تابستان بود. نبوسیدمت. هنوز بهمن که می آید دستانم عرق می کند. دلم برایت تنگ می شود. همین سه شنبه ای که از چند ساعت پیش آغاز شد و هنوز با اشک هایم که نمی بینی، که نمی فهمی ادامه دارد. دلم تنگ شده. برای همه ی کتاب هایی که خوانده بودیم. برای همه ی نیچه هایی که گریستند. برای همه ی دِ ریزِن هایی که هیچ وقت دلیلش را نفهمیدیم. دلم برای لبخند های سرخت، داغ روی لبانت تنگ شده. برای از چهار تا هفتِ عصر، توی کافه نشستنمان. برای کافه تلخ. که بعدش بگویی همه چیز ردیف است و خودم را از درون جر بدهم. هنوز هم اول اولد میوزیک ها را گوش می دهم. هنوز هم لِمِن تری. هنوز هم دِ ریزِن… دلم تنگ شده. همین فقط!!  

نوشته شده در 1392/08/15ساعت 02:30 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (3)