X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

آقازاده گفته بود تا ساعت چهار که همه بخوابند بیدار بمانم که برویم روی تپه سیگار بکشیم. قبول کردم. همین که چهار شد سلاحم را برداشتم و آرام روی پنجه پا خودم را از لا به لای بقیه عبور دادم و رسیدم به تپه. دیدم آقازاده نشسته و با دست علامت می دهد که بروم سمتش. وقتی رسیدم گفت وقت نیست و باید زود بکشیم. گفت تا اذان زیاد نمانده و همینکه صدای اذان بیاید همه شان بیدار می شوند و بعد سیگار را روی لبش گذاشت و کبریت کشید و روشن کرد. چند پک به سیگار زد و بعد به من داد. گفتم پس چرا کم کشیدی؟

گفت: بسمه. بکش

گفتم: اوضاع خدمت اینجا سخته. تهران از این خبرا نبود. تو همین سه روز سه تا شهید دادیم. یاغی ها خیلی تیزن. دستمون بهشون نمی رسه. تو همینکه درجه گرفتی اومدی اینجا. الان دیگه عادت کردی. من سختمه.

گفت: پیری رویادت هست؟

گفتم: آره

گفت: عموی بزرگش تعریف می کرد اسمش رو جن انتخاب کرده. عموی بزرگش زیاد می اومد خونه مون. می گفت پدر پیری یه زن از اجنه داشته. یعنی جواد الله پیری بچه ی جنه. اسمش رو همون انتخاب کرده.

گفتم: عجیبه. اینهمه سال با جن زاده تو آسایشگاه زندگی می کردیم؟

گفت: ها. شک نبردی؟

گفتم: نه والله.

گفت: اینجا از اینها زیاده. یعنی جن زاده زیاده.

گفتم چرا؟

گفت خیلی سال پیش اینجا مرض افتاده. زن ها که ضعیف تر بودن بیشترشان مردن. بچه ها هم. مردای زیادی هم مردن اما خیلی هام جون سالم به در بردن. آبادی های دیگه چو افتاده بود که این آبادی جن زده شده. هیچکس به مردای اهالی زن نمی داده. اما چند سال بعد جمعیت آبادی هی بیشتر می شده.

گفتم: جل الخالق شنیده بودیم زن بدون شوهر بچه بیاره. نشنیده بودیم مرد مجرد بچه دار شه.

خندید و بند سلاحش را دور گردنش انداخت و جلو رفت. گفت باید زودتر برویم.

ته سیگار را زیر خاک پنهان کردم و از جایم بلند شدم. خودم را تندی رساندم به آقا زاده.

گفتم: این موضوع واقعیه؟

برگشت و توی چشم هایم نگاه کرد. ترسیدم.

گفت: این جن زده ها اگر یاغی شوند هیچکس جلودارشان نیست.

گفتم: منظورت اینه طرف حسابمون اونان؟

گفت: طرف حسابمون پیریه. جوادالله پیری


نوشته شده در 1393/10/28ساعت 04:58 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (5)