X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

آدم قبل اینکه بمیرد خواب می بیند دو مرد زیر آفتاب مایل می سوزند. بلوچند شاید. سفید. از پا تا سر. دست و صورت اما سوخته. سیاه، نه خیلی. آدم قبل اینکه بمیرد چندبار عق می زند. از عرق کشمش. خودش انگار گرفته باشد. دلش نمی آید خوب مست نکند. خوب مست می کند و به دو مرد بلوچ فکر می کند و دلش تنگ می شود برای یکی شان که بلوچ نیست، لر است. دلش می خواهد لر باشد. از پا تا سر سفید. دست و صورت اما سوخته. سیاه. نه خیلی. سیگار تعارف می کند. بهمن. می گوید عرقش خوب است، کفاره ندارد. می گوید آدم قبل مردن باید فکر همه جایش را بکند. آدم قبل مردن فکر همه جایش را می کند. بعد شاید و قتی زن بیدار می شود شیون می کند و یادش می آید فکر همه جایش رانکرده. دو ساله‏، بیست سال دیگر می خواند بیست سال قبل آدم خواب می بیند دو مرد در آفتاب مایل، می سوزند و این قبل مردنش بود. بدلش می خواست بیدار شود اما دلش برای آن دو مرد تنگ شده بود.

نوشته شده در 1394/02/14ساعت 03:30 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (13)