X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

اولش که اسمش را آورد خیال می کردم باید جعبه ی بزرگتری داشته باشد. حداقل به اندازه ی جعبه ی یک سرویس هشت پارچه ی نسوز و نچسب (تفلون). اما وقتی دستش را جلو آورد و جعبه را نشان داد به خیالم به اندازه ی جعبه ی یک کتانی با سایز چهل و دو بود. سایز دستش هم به قیافه اش نمی خورد. ورم کرده و پینه بسته. اسمش را باز کرد و دیدم با سیاه نوشته شده. تعجب نکردم چون تعجبی نداشت. با حالت چشم هایم سعی کردم به او بفهمانم این اسم در شاءن و منزلت پسرم نیست. و توقع بیجایی بود که منظورم را بفهمد. پس جعبه را پس زده و خواستم اسم بهتری برایم بیاورد. این ماجرا ساعت ها طول کشید و دیگر هیچوقت اسم مناسبی برای پسر احتمالی ام پیدا نکردم که نکردم. ( اگر بلاگ اسکای نام پسر بود نام دخترانه اش چه می شد؟ ). یادم باشد اگر حوصله ام سر رفت یک نخ سیگار کنت هشت روشن کنم بلکه فکری نشوم. توی یک فکر دیگر رفتن و توی فکر دیگری رفتن و تو فکر کن اگر توی فکر تو می رفتم خدا را خوش می آمد؟ نه واللّه. به ناچار دست می برم توی تاریکی توی دل قفسه ی کتاب و به انتخاب انگشت های سایز پنج و چهار و نیمم کتابی بر می دارم از انتشارات نیلوفر و کتابی که قصد دارد پیرامون نقد ادبی گفتمان کند و وظیفه ی این امر را حسین پاینده در سال ۱۳۸۲ و قطعا کمی دیگر قبل تر از آن بر عهده گرفت و به اتمام رساند. پروژه ی خوبی است از آقای پاینده. (دستش درد نکنه. زحمت کشید ). باز کردنش همانا و یاد روزگار بدخیم همان. روزگار بدخیم همان. روزگار بدخیم همان. آخ. یک شاعری امروز توی ماشین سایز کوچک یک غریبه به نام فرهاد رپ کرده بود و گفته بود: (( اگه تو تاکتیکی داشتی از ما بود   اخلاقای رمز آلود )). عجب! روزگار بدخیم دژخیمان غبار آلود سکنی گزیده در غرب. در سنندج و موهایش. در سنندج و دودهایش. و ماشین سایز بزرگ حرکتش را به سمت شمال آغاز کرد و بنا به گزارشات مامورین راهور و کیلومتر های محاسبه شده از قبل کنار جاده قرار است تا یک ساعت دیگر دو یار دیرین را به دیار خود بازگرداند. باشد که سبب خیر شود. انشاءاللّه. (من هرطور حساب کردم دیدم یورگن کلوب هیچ تاکتیکی در برابر آقای مورینیو نداشت و از روی بخت و اقبال و قطعا اشتباه ستاره فرانسوی تیم منچستر یونایتد؛ پل پوگبا، به یک گل و فقط یک گل رسید که البته قابل ستایش هم بوده و هست.) سخن کوتاه کنم که دلم پر است و واژه راه نمی دهد. درد برجکی دارم که مپرس. که مپرس.

نوشته شده در 1395/11/01ساعت 04:04 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (3)