خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

خلاصه اینکه خلاصه کنم این سیگار آخرم بکشم تموم که شد در خدمت شما هستم. چشم. 

خب، موضوع اینه که توی قرار قبلی تموم تلاشم رو کردم اما از اونجایی که طرف از طریق یکی از دوستام به یه سری موضوعات پی برده بود و خلاصه با توپ پر اومده بود نتونستم اون طور که باید پیش برم و چندباری حتی سعی کردم به طرز فجیع و احمقانه و تابلویی اعتماد به نفسم رو بالا ببرم و اون گفت با توجه به شناختی که از تو دارم بهت نمیاد این اداها رو در بیاری و من خودم می دونم داری همه ی تلاشتو می کنی و همین برام یه دنیا ارزش داره که باز خودش با وجود همه ی چیزهایی که از یکی از رفقای نزدیکم که حدس می زنم کار اون بوده شنیده بود جای شکر داشت. 

حالا اینو گفتم که به کجا برسیم؟ به اینجا که وقتی بهم تعارف کرد و کشیدم، توی جاده برف بود و چراغمو داده بودم تو شب بالا که وقتی برف می خوره تو شیشه از تو مسافت دورتری ببینمش و محل برخوردش با شیشه رو تخمین بزنم. فکر کنم یه آهنگی هم از بوریس یا ملوینز داشت پلی می شد. فکر کنم. اون حالت خیلی خوب بود. مخصوصا که باعث می شد اصلا متوجه حضورش کنار خودم نباشم. 

چه می دونم. اینجام  هر روز هزارتا اتفاق عجیب می افته. منم سعی می کنم با بعضی هاش کنار بیام با بعضی هاش هم بسازم. فقط غصه م می گیره از چی؟ از اینکه الان منتظر قرار بعدیه یا نه. یعنی قراره خودش خبر بده؟ چه می دونم. اینم الکی واسه خودش یه داستان شده. بهش گفتم این شماره م و اینم خودت دیگه. هرکار می کنی بکن. سپردم دست خودش. اینطوری بهتره. خودمو از سنگینی یه بار سنگین راحت کردم. الان راحت تر می تونم یه موزیکی چیزی گوش کنم و ریلکس کنم. دفعه بعد من بهش تعارف می کنم. اینطوری بهتره فکر کنم. 

بهم چی گفته باشه خوبه؟ گفت اینقدر قفل این برفا نباش. اون موقع نشنیده بودم. بعد که پرسیدم اون شب تو ماشین چی گفتی گفت اینو گفتم. گفتم پیش خودم که منظورش چی بود و اینا. گفتم ولش کن یه چیزی گفت دیگه. همینطور الکی یه چیزی پروند. 

نوشته شده در 1395/11/09ساعت 01:09 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (5)