خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

داشتم روی این شعر تلو تلو می خوردم. پا به پا می شدم. جَز بود. صدایش پخش می شد. می خورد به سرم. می خورد به پنجره. باد. توی صورتم. خیس است صورتم. عرق کرده ام. سرد. عُق می زنم روی زمستان. خون بالا می آورم‌اصلا. مستم. جَز می خوانم. داد می زنم. من نمی خواهم بدانم. نمی خواهم را داد می زنم. توی جَز داد می زنم. من نمی خواهم بدانم. خون بالا می آورم. بوی الکل می دهد خونم. بوی رطوبت گرفتم اینقدر عرق کردم. به فرانسوی سلام می کند. می گویم همین حالا بهتر می شوم و جوابت را می دهم. فرانسوی سکوت می کند. بعد خون بالا می آورد. به فرانسوی آبجو تعارف می کند. مست می شویم. می زنیم زیر خنده. به فرانسوی قهقه می زند. من جَز می خوانم. می پاشم روی خون. می شاشم روی فرانسوی اش. بعد هردو می زنیم زیر خنده. به فرانسوی می گوید شا شم بوی الکل می دهد. می زنیم زیر خنده. دارم هذیان می گویم. کسی از بیرونِ پنجره داد می زند کسی یک فرانسوی این اطراف ندیده؟ نگاهش می کنم. کیفش را باز کرده. یک دفتر و یک مداد توی دستش گرفته. دوباره از بیرون پنجره داد می زند کسی یک فرانسوی این اطراف ندیده؟ دوباره نگاهش  می کنم. دارد مشق می نویسد. آخر با این همه صدایِ جَز و خون و الکل و بوی شاش؟ حتما برای فرانسوی ها زیاد اهمیت ندارد. فرانسوی های احمق. 

نوشته شده در 1396/10/19ساعت 06:10 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (2)