X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

سه تاشان نشسته بودند  کنار پنجره چشم به دریا.

یکی از دریا می گفت.  دومی می شنید.  سومی

نه می گفت نه می شنید؛ در دریا عمیق شده بود؛ 

                                                                        [ شناور بود.

پشت جام های پنجره، حرکاتش آهسته بود، آشکار

در آب رقیق  آبی ی  کمرنگ.

داشت در کشتی ی مغروقی کاوش می کرد.

زنگ مرده را برای هشدار نواخت؛

حباب های ظریف

فراز آمد و با صدای نرمی ترکید_ناگهان،

《 غرق شد؟》 یکی چنین پرسید؛

دیگری گفت 《 غرق شد.》

سومی، درمانده، به آنها نگریست از ته دریا،

جوری که به مغروقان می نگرند.



___ یک سومی هم بود سال های کودکی ، از درون کلاسِ مدرسه ی دورانِ کودکی به کازرون سفر کرده بود. از جاده ها می گذشت. جاده های آفتاب خورده، مهتاب ندیده، زرد و گاهی اگر توقفی کوتاه می کرد، آبی. اگر نسیمی می آمد. اگر بوی علفی دوردست به قواره ی کوچکش می پیچید یا خاک نمناکِ زیرِ نخلی سرِ راهش سبز می شد، دست می برد توی سینه اش پرنده ای بیرون می آورد و رها می کرد. تا کازرون. دیگر همه چیز را می دانست. همه چیز را.



* عنوان و شعرِ ابتدا اثری است از یانیس ریتسوس، برگردانِ بیژن الهی [ مجموعه "درّه ی علَفِ هِزار رَنگ ]

نوشته شده در 1396/10/21ساعت 05:04 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (6)