خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

نوستالژی های پیاده رو. آل استار های زرد، مشکی، طوسی. پیتزای دو نفره ی تمام نشده. حسرتِ تاکسیِ به موقع. سیگارِ "هِی، روشن نکن. بگا رفتی!" بوی کافه لای عود یا عود میانِ کافه. نمِ چوبِ تازه بریده شده. و یک متنِ احساسی برای صاحبِ خیلی چیزها. یک متنِ احساسی به بوردو. به تاریخِ هفتمِ شهریورِ نود و هفت. و تو آن را دریافت خواهی کرد. میانِ هزارتویی از کلماتِ عاطفی و احساسی، که لحظه ای تو را تنها نمی گذارند. بله پسر خاله. مدت زیادی از آشناییِ ما می گذرد. حالا که حساب می کنم، می توانم با دقت بیشتری بنویسم که مدتِ زیادی از آشناییِ ما می گذرد. و در مدتی که نخواهی بود، به همه ی این مدتِ زیادِ آشنایی مان فکر می کنم‌. تو را مجسم می کنم. روی صورتت دست می کشم. روی صورت نُه ساله ات. روی صورتِ شانزده ساله ات‌. روی صورت بیست و هفت ساله ات. محکم در آغوش می گیرمت. و همه ی حرف هایی که باهم رد و بدل می کنیم به خاطر می سپارم. بله پسرخاله. ما از پسِ همه چیز بر آمدیم. ما، یعنی فقط من و تو. و نه هیچکس دیگر. ما دست یکدیگر را سفت گرفته ایم و فریاد می زنیم که بیا دوباره شعر بنویسیم، این بار بدونِ حرف های رکیک، بدونِ زنِ همسایه، بدون پشت بام، بدونِ دریبل و ضربه ایستگاهی. بیا. بیا دوباره شعر بنویسیم، این بار بدونِ سواحلِ فرانسه. بدونِ سواحل فرانسه. بدونِ سواحل فرانسه. بدونِ لبخندت که خوب یادم می مانَد. خوب یادم می مانَد پسرخاله. خوب. ما مدت زیادی را با هم قدم زده ایم. این را دیگر هرکسی در دنیا خوب می داند. این نامه را باز نکن پسرخاله. 

در دور دستِ آسمان، مردی با عینکی آفتابی دست تکان می دهد. در پایین مردی بدونِ عینک آفتابی به آبیِ آسمانِ صاف نگاه می کند. دقیقا اما به چه نگاه می کنند؟

نوشته شده در 1397/06/07ساعت 09:31 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (4)